تبليغاتX
Barobax آمار بازديد : نفر
افراد آنلاين : نفر

Barobax

مسائل روانشناسی و اطلاعاتی در مورد اتومبیل سینما موسیقی فوتبال و....

  ادبيات فرانسه :

ويكتور هوگو شاعر و نويسنده فرانسوى قرن 19 :

«ويكتور هوگو» بى شك از بزرگترين نويسندگان و شعراى همه قرون خصوصا" در سرودن اغانى و قصايد است ، و از نظر بلندى فكر و تصور ، و اهميت ادبى و فلسفى و اخلاقى ‌و تاريخى آثار ، كمتر نويسنده و شاعر به پايش مى رسد . هوگو پايه گذار رومانتيسم را مجله فرانسوى‌همزمان او ،خدا ناميد . روزنامه هنر چاپ پاريس خطاب به او نوشت : «اى هوگو ، در حق تو هر چه بگوييم تواز آن بالا ترى!»

 

آثار هوگو :

1 . اشعار هوگو كه چندين مجموعه و ديوان بزرگ تشكيل داده است و به ترتيب عبارتند از: اغانى و اشعار مختلف ، اغانى جديد ، اغانى و قصايد ، شرقى ها ، برگ هاى خزان ، نغمات شفق ، صداهاى درونى ، پرتوها و سايه ها كيفرها  ، سير و سياحت ، افسانه قرون ، غزليات كوچه ها و بيشه ها ، سال مخوف ، فن پدربزرگى ، پاپ ، شفقت عالى ، اديان ودين ، خر ، رياح چهارگانه روح ، عاقبت شيطان ، مكنونات چنگ ، خدا ، سال هاى شوم ، دسته گل آخرين .

2 . رمان هاى هوگو كه به ترتيب عبارتند از : بوگژارگال ، هان ديسلند ، آخرين روز يك محكوم ، نتردام دوپارى ، كلود ولگرد ، بينوايان ، كارگران دريا ، مردى كه مى خندد ، نود و سه .

 

جهت اطلاع زهرا خانم عزيز كه لطف كرده و از من خواسته بوديد از آثار «نيكوس كازانتازاكيس» و«جروم ديويد سلينجر» بنويسم :

«سلينجر» در اولين روز سال 1919 در نيويورك به دنيا آمد . پدرش يهودى و مادرش مسيحى بود . بعد از يك دوره تحصيلات كوتاه مدت در دانشگاه هاى نيويورك و بريتيش كلمبيا بقيه زندگيش را وقف نوشتن كرده است . سلينجر تا سال 1940 داستان هاى كوتاه متعددى را در مجلات به چاپ رساند . پس از جنگ جهانى دوم در سال 1946 او به طور اختصاصى نوشتن را براى مجله نيويوركر پى گرفت . سلينجر با كتاب «ناطور دشت» در سال 1951 محبوبيت زيادى پيدا كرد و كتاب «فرنى و زوئى »را در سال 1961 به چاپ سپرد . از آن زمان سلينجر به گفته خودش همچنان مشغول نوشتن است گر چه به دليل طبيعت گوشه گير او اخبار چندانى از وى در دست نيست و همچنين سبب شده شايعات زيادى درباره او منتشر شود . سلينجر هر گونه مصاحبه با مطبوعات را رد مى كند اما علاقه به اطلاعات خصوصى در مورداو بسيار زياد است . مثلا" چندى پيش نامه اى از او به يك دختر جوان در يك حراجى به مبلغ 156000 دلار فروخته شد .آخرين اثر سلينجر «جنگل واژگون» است. ديگر آثار او: دلتنگى هاى نقاش خيابان چهل و هشتم ، تيرهاى سقف را بالا بگذاريد نجاران  سيمور؛ پيشگفتار . در حدود 31 داستان او اجازه نشر نيافت .

در سال 1883 ميلادى «نيكوس كازانتازاكيس»نويسنده مشهور يونانى در كرت متولد شد . «زورياى يونانى »و«مسيح باز مصلوب» عناوين مهمترين آثار داستانى او هستند .  كازانتازاكيس در جايى صراحتا" خود را يك بلشويك افراطى مى خواند و در جاى ديگر ادعا مى كند كه از تمام رنگ ها و عقيده هاآزاد است . كينه اى كه بسيارى از مسيحيان از او و آثارش به دل داشتند سرانجام باعث شد تا در هنگام مرگش در سال 1957 هيچكدام از كليساهاى يونان او را نپذيرفتند و ناچار جسد او را به مورگ سپرند تا در كنار اجساد مجهول الهويه نگهدارى شود . آثار او : مسيح باز مصلوب ، آخرين وسوسه مسيح ، زورياى يونانى .

 

آ يه هاى زمينى :

دوست داشتن دل مى خواهد نه دليل .

                                                                    (...)

نمى دانم به تو كه نيستى وعاشقانه دوستت دارم بينديشم يا به تو كه هستى و عاشقانه دوستم دارى .

                                                                    (...)

گفته اند عشق تنها به چشمان يكديگر و خيره شدن و آه كشيدن نيست ، بلكه هم زمان به بيرون و به جهت معينى نگاه كردن است .

                                                                    (اچ ال منكن)

عشق غالبا" يك نوع عذاب است ولى محروم بودن از آن مرگ است .

                                                                    (شكسپير)     

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 23:19  توسط بیتا  | 

سيب خوش اشتها

آدم به سيب نگاه كرد و آب دهانش را قورت داد.

سيب به آدم نگاه كرد و آب دهانش را قورت داد.

آدم با خودش فكر كرد :«عجب سيب خوشگلى!»

سيب با خودش فكر كرد:«عجب آدم خوش آب و رنگى»

آدم سيب را نزديك بينى اش برد و آن را بوييد.

سيب هم آدم را از نزديك بوييد.

هر دو از بوييدن هم لذت بردند.

آدم بلند خنديد و گفت:«الان مى خورمت!»

سيب با اشتها گفت:«وقت خوردنت فرا رسيده!»

آدم سيب را جلوى دهانش برد ،

فكرى كرد و گفت:

«ادب هم خوب چيزيست،بهتر است بشقاب،كارد و دستمال بياورم.»

اما سيب،نه فكرى كرد و نه با خود چيزى گفت؛

در يك چشم بر هم زدن آدم را خورد!

نتيجه ى اخلاقى:در انجام كار خير نبايد ترديد كرد.

نتيجه ى غير اخلاقى:بشقاب و كارد و دستمال ،بعضى وقت ها مايه ى درد سر است.

نتيجه ى زيست شناسى:احتمالاّ اين كرم هايى كه درون سيب ها هستند ، روزى براى خودشان آدمى بوده اند!

 

 

نام كتاب : بند رختى كه براى خودش دل داشت

نويسنده : فرهاد حسن زا ده

نوبت چاپ : اول 1384

انتشارات : كتاب چرخ و فلك

 

 

و اما

من انسانم ...

اين روز ها اخبار داغ فلسطين و لبنان را از رسانه هاى عمومى بسيار شاهديم. به همين مناسبت تصميم گرفتم مطلبى مرتبط تهيه كنم :

ادبيات مقاومت در فلسطين اشغال شده

پس از فاجعه 1948 ، ادبيات عرب در فلسطين چشمه اى با ارزش در جريانى بود كه نيمه ى نخست اين قرن را فرا گرفت و قاهره را كانونى براى جوشش و بارش خود داشت و از نويسندگان مصرى ولبنانِ و سورى تاثير پذيرفت كه در آن هنگام پيشتاز انقلابى روند تازه اى بود كه ادبيات عرب پس از خوابى طولانى در نوشته بود.توفيق زياد ، محمود درويش ، سميح القاسم و سالم جبران از شعرا ونويسندگان مبارز پس از پيدايى اسرائيل در 1948 بودند.

از راديو شنيده ام

درود آوارگان را ... به آوارگان

همه گفتند : سلامتيم

هيچ كس نيست حزين

حال پدرم چگونه است؟

آيا چون گذشته ذكر خدا را دوست مى دارد

و پسران ... و زمين ... و زيتون را؟

برادرانم حالشان چگونه است

آيا كارمند شده اند

شنيدم روزى پدرم مى گفت:

تمامشان معلم مى شوند...

شنيدم مى گفت :

(گرسنگى مى كشم تا كتابى بخرم برايشان)

هيچ كس در قريه ام حرفى از نامه اى را نمىداند

و حال خواهرم چگونه است؟

آيا بزرگ شده ، خواستگارى آمده؟

و حال جده ام چگونه است؟

آيا چون گذشته ها ، كنار درب مى نشيند ؟

دعا مى كند برايمان

به صحت... و جوانى و ثواب!

و چگونه است خانه مان

و سكوى نرم...و اجاق...و درب هايمان؟

از راديو شنيده ام

پيام هاى آوارگان را ...به آوارگان

همه سلامتند!

اما من نگرانم ...

نزديك است كه مردد بشوم

راديو از شما چيزى نگفت

حتى خبرى حزين

حتى خبرِى حزين

محمود درويش

 

 

آيه هاى زمينى :

اين جهان ،جهان تغيير است ، نه تقدير!

(ويليام جيمز)

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 11:29  توسط بیتا  |